سايه سار تاريخ : مصدق ، فرياد رسا
به نام خداوند جان و خرد
« ملّت ايران هنگامي به استقلال ميرسد كه خود را از نو بيافريند »
(دكتر محمد مصدق)
تنها مطالعه و آگاهي از تاريخ است كه از تكرار حوادث و اتفاقات ناگوار و دسيسه هاي پنهاني جلوگيري مي كند و مي تواند يك ملت را از سقوط و زوال باز دارد . آگاهي از تاريخ است كه ذهن نابالغ انسان را از مخيلات و تعبيرهاي نادرست باز مي دارد .
متأسفانه استبداد و سرسپردگي نظاميان كودتاگر در دوران قبل از انقلاب و آرمانخواهي وايدئولوژي نگري انقلابيون پس از فتح ، زمينهاي مساعد براي بررسي واقعگرايانه دوران نهضت ملي مهيا نكرده است .
رژيم كودتا يكسره نهضت ملي را پديدهاي اغتشاشگرا مي ناميد كه زمينه نفوذ كمونيستها و بينظمي عمومي و اخلال در رابطه بينالمللي با دنياي غرب را باعث شده بود . در 25 سال منتهي به زمستان سال57 و يک ماه قبل از سرنگوني رژيم سلطنتي، دستگاه تبليغات رژيم پادشاهي روز 28 مرداد را « قيام ملي» مي خواند ، نامي که البته هرگز از سوي مردم باور نشد .
بعد از انقلاب نيز بخشي از حاكمان انقلابي ، اتهام وابستگي به غرب و زمينه سازي ورود بيگانگان را به نهضت ملي وارد ميساختند و عده اي مليت را در برابر مذهب ميپنداشتند و سعي مي كردند كاشاني را به عنوان رهبر نهضت ملي شدن نفت معرفي نمايند و مليگرايان را جاده صافكن امپرياليست مي ناميدند . وراي تفسيرها و تحليل هاي مختلفي که درباره کودتاي 28 مرداد سال 1332 و نهصت ملي کردن نفت ايران و دولت مصدق مي شود، نام دکتر محمد مصدق به عنوان يک قهرمان ايراني و الگوي استقلال طلبي در نيم قرن گذشته، بر ذهن و زبان سه نسل از ايرانيان جاري بوده است.
بسياري از كسانيكه براي كسب قدرت و ثروت با جنبش و نهضتي كه مصدق آغاز كرده بود همراه شده بودند, بعد از ناكامي در رسيدن به اهداف خود با دشمنان داخلي, دربار و استعمارگران خارجي همراه شدند و ناجوانمردانه ضربههايي سخت به نهال نوپاي نهضتملي وارد آوردند, اما مصدق هيچگاه از اين توطئهها, دشمنيها و خيانتها نهراسيد و با پشتوانة مردمي به مسير مورد نظر خويش كه همان رهايي ايران از چنگال استبداد داخلي و استعمار خارجي بود ادامه داد. وي به اين موضوع ايمان داشت كه تا هنگاميكه مردم مايل به حضور وي ميباشند و به راهي كه او در نظر گرفته تمايل و اعتماد دارند, راه و انديشهاش بر پايههاي استواري قرار دارد كه هيچ قدرت استعماري و توطئة خارجي يا داخلي نميتواند به آن گزندي برساند و اين مسئله به نيكي در تاريخ به اثبات رسيد, اگرچه توطئه و دشمنيهاي فراوان توانست مصدق و حكومتش را بركنار كند اما راهي كه مصدق آغاز كرد راهي نبود كه بتوان آن را متوقف كرد و انديشه و تفكر وي انديشهاي بود كه هماره در مصلحان ديگر احيا شدني است.
اعتباري که ايرانيان و جهانيان براي دکتر مصدق قائل شدند بدترين عقوبت را براي کساني رقم زد که در زمان دولت وي با او به مخالفت برخاستند، علاوه بر شاه که 25 سال بعد در حالي ايران را ترک کرد که مردم همه جا تصوير دکتر مصدق را در دست گرفته بودند، آيت الله کاشاني، حسين مکي و مظفر بقائي نيز نتوانستند جائي به اندازه بايسته خود در تاريخ به دست آوردند. حزب توده بزرگ ترين و منسجم ترين حزب تاريخ ايران بعد از 28 مرداد همواره در برابر اين سئوال قرار داشت که چرا در دوره اي به مخالفت با دولت مصدق پرداخته و با تندروي هاي خود باعث دشواري کار دولت مصدق شده، سئوالي که حتي با اعتراف سران حزب توده به اشتباه خود، ملي گرايان را قانع نکرد.
اما آنچه مصدق را به مقام يك قهرمان ملي راستين رسانده است نخست پنجه در افكندن او با امپراتوري بريتانيا و طرد نيرنگ بازيهاي استعماري از جهت سياسي و ديگر بيرون آوردن ثروت ملي ايرانيان از چنگ بيگانگان به لحاظ اقتصادي بود. همين دو هدف كافي است تا تاريخ معاصر به نام او ببالد و وي را در رديف جاويد نامان كشور قرار دهد.
دكتر مصدق جامعه فروخفته ايران را كه در زير سلطه ستم خميده بود به تكاپو برانگيخت، اسطورهها در او به هم پيوند خورده است و به همين خاطر دشمنان آزادي از او و خاطره ماندنياش هراس دارند.
دكتر مصدق 69 سال بيامان با پليدي و پلشتي مبارزه كرد و در هر مقامي كه قرار گرفت از خطر نهراسيد، مصدق آفت استبداد بود و همه فلسفه سياسي وي به گرد آرمانهاي ملي و آزاديخواهانه شكل گرفت.
دكتر مصدق، ستارة درخشاني در آسمان تاريخ معاصر ايران است كه هر چند بعلّت آماده نبودن شرايط تاريخي ظاهراً خاموش گرديد، ولي نور آن براي نسلهاي بعد، موجد تلاشها و مبارزات آزاديخواهانه و استقلال طلبانه در ايران و بسياري از كشورها شد.
«اين فرياد گو اينكه از حلقوم دكتر محمّد مصدق برآمده بود، اما در حقيقت فرياد ملّتهاي زير ستم در سراسر جهان بوده و هست.»
لذا هرگز اغراق گونه و مبالغه آميز نيست اگر ما ايرانيان او را «جهان مرد استثنايي» بناميم و به وجود او در ميان خود افتخار كنيم.
دو عنصر اساسي انديشه مصدق كه همان حق قانونگذاري از طريق انتخابات آزاد و تاسيس يك دولت مقيد و به تعبير امروزي پاسخگو همچنان موضوع و دستوركار سياسي در ايران است و به همين جهت است كه ميتوان گفت مصدق زنده است و ما مجبوريم راجع مصدق صحبت كنيم .
سايه بلند مصدق چه در دوران زندان و چه در دوران تبعيد با مبارزان راه آزادي پيوند خورده است، در برابر همه مشكلات، تنگناهاي فزاينده سياسي و اجتماعي كه گريبانگير ايران است, تنها راهحل شركت نخبگان گروههاي اجتماعي و برگزيدگان ملت در سيستمهاي تصميمگيري است. گذر از اين دوران پر خطر بار ديگر همبستگي ملي را ميطلبد، اميدواريم رهنمودهاي مصدق بزرگ بار ديگر زمينهساز يگانگيمان شود و همه ما را به زير يك شعار فراگير كه جز طلب كردن دموكراسي واقعي نيست، گردآورد.
« پاينده باد ايران زمين »
