تبليغاتX
وهومن

وهومن

پاینده باد ایران زمین

اين است امام حسين (2)

بنام خداوند جان و خرد

گمان نمي كردم يك سند تاريخي كه در آثار يكي از بزرگان و مراجع بزرگ شيعه (حاج عباس قمي) موجود مي باشد ، اينچنين سر و صدا به پا كند . ضمن تقدرير و تشكر از ايرانيان خردمندي كه با توسل به حقيقت به بنده اظهار لطف نموده اند ، اينك چند سوال و نقد وارد شده را مطرح و در ذيل به هر يك آنها پاسخ مي دهم . 

آقا و يا خانم شيد : امام حسين در قلب ماست آقاي محترم شما به هر چيزي که پابند هستي حق توهين به عقايد پاک مردم را نداريد چون شما درک نميکنيد پس دليل بر اين نيست که توهين کنيد....امام حسين اگر قدرت مي خواست راههاي بهتري به جز مرگ بود که مقام بگيره و به قدرت برسه او خودشم ميدانست با 72 نفر در برابر چندين هزار نفر پيروز نميشه و مرگ در انتظار اوست اما ايستاد براي خدا براي نگه داشتن حق و حقيقت...امام حسين اگه ميخواست جنگ کنه براي چه زن و بچه خودشون رو به همراه بردند....بله منم ميتونيم هزار تا سند جعلي براي خراب کردن اعتقادات مردم درست کنم که اين روزا با اين وسايل مدرن راحته ...بهتره کمي بيشتر مطالعه کنيد....و به اعتقادات مردم احترام بذاريد همانطور که ميخواهيد ديرگران به شما و عقيده تون احترام بذارن...

توسط:چيچيلاس : اين جور که گفتي نيست. هر چيزي که تو کتاب ها نوشته تاريخ نيست. خودت هم اينها رو ميدوني ولي .. ... ..

هموطن عزيز من از خود چيزي به عاريت نگرفته ام بلكه آنچه تاريخي مي باشد و در منابع متععد و معتبر ذكر گرديده جنبه حقيقي دارد . متاسفانه حقيقت تلخ است . از روز تولد در گوش ما اذان مي خوانند و ما بدون اينكه بدانيم چرا ، تنها به اين علت كه در خانواده اي مسلمان زاده شده ايم مسلمان خطاب مي شويم . هموطن تا به حال از خود پرسيده اي اگر در قلب اروپا و يا كشوري غير مسلمان به دنيا آمده بودي ، آيا باز هم دم از اسلام ناب محمدي مي زدي ؟ يا در آن هنگام هم به كيش پدران و مادران خويش در مي آمديد يا اينكه مسلمان و آن هم از نوع شيعه اش مي شديد .

دوست عزيز متاسفانه حقيقت ناگوار است و آن هم حقيقتي كه توسط خودي ها بيان شده باشد . شما اگر زحمت رجوع به كتاب و صفحه ذكر شده را به خود بدهيد به اين حقيقت تلخ دست مي يابيد . متاسفانه سطح آگاهي و خرد جمعي در تمامي ممالك جهان سوم در پايين ترين حد خود مي باشد اما هموطنان گرامي تا كي و تا كجا بايد اين قافله ي عرب ما را به بيهوده جاي تاريخ بكشاند . چرا نبايد يك بار بي تعصب به خواندن تاريخ و درك حقايق مبادرت ورزيم .

در مورد جنگ هم بنده دوباره شما را به كتاب آيت الله صالحي نجف آبادي در مورد امام حسين ارجاع مي دهم تا به خوبي در يابيد كه اين مرد براي چه خروج كرده بود .

خانم صبا : ببخشيد شما مي فرماييد يزيد حق بود ؟يک انسان فاسد ............
ضمنا حسين (ع) تنها شهيد خاندان پيامبر نيست 11 امام شهيد شدند چرا؟ شما يک جواب بدهيد ؟ من مي دهم آنها عليه ظلم وجور وفساد برمي خواستند . من هم قمه زني وافراطي گري را نمي پذيرم اما معتقدم که با عزاداري متعادل ودرست بايد حما سه عاشو را رازنده نگه داريم .راستي چرا به يهودي ها يا سيحي ها انتقاد نمي کنيد آنها هم مراسم هاي خاصي دارند شما هنوز خيلي كودک هستيد که ازاين گونه نظرها بدهيد ......جواب بدهيد ....

در اينكه ما همه كودك هستيم شكي نبايد كرد . اگر كسي خود را كامل بداند به جهل مركب گرفتار آمده و ره به بيراهه رفته است . هموطن گرامي بحث بنده حق و يا نا حق بودن يزيد نيست . بلكه بحث بر سر بلايي است كه اعراب و دين اسلام بر سر اين آب و خاك و مردم آن آورده اند .  تا به حال از خود پرسيده ايد ريشه هاي فكري نظريه امامت از كجا و چگونه و توسط چه افرادي شكل گرفته اند ؟

بنده شما را به خواندن كتاب هاي : قدرت ، دانش و مشروعيت در اسلام ، اثر داوود فيرحي و خلافت اثر حاتم قادري سوق مي دهم تا از لابه لاي صفحات آنها به حقيقتي حقيقي دست يابيد .

آقاي نويد : ننگ بر شما که از خدا غفليد شمش همان يزيديان زمانيد که انسانهاي خوب خدارا نميبينيد و دم از انسانيت ميزنيد ....فهميدم که اون پندارو کردار نيک همش قصه است....خدا هدايتوتن کنه که چشم و دلتون بستست .

آقاي اميد : خوبه ما به پيغمبر شما توهين کنيم....نه ما اينکارو نميکنيم چون ما با شما خيلي فوق داريم...در نظر ما همه محترمند....انسان باشيد لااقل به گبته پيغمبرتون عمل کنيد....شما که پيغمبر خودتونو قبول ندارين....پس حق نظر دهي نسبت بقيه را نداريد

هموطن گرامي بنده زرتشتي زاده نيستم اما با با خرد خود توانسته ام راه جهان كه همان راه راستي مي باشد را بيابم . هموطن عزيز چشم و دل والاتر است يا قوه ي تعقل ؟ متاسفانه اسلام در دايره ي بسته ي تعقل گام بر مي دارد . پس ايمان بياور به ( خداوند جان و خرد )

آقاي متين : اگه پدر يا مادر يه نفر بميره حتما بعد از 100 سال فراموش ميشه يه کم فکر کن اونوقت امام حسين... اينهمه سال هنوز فرا موش نشده به خاطر جلب توجه هم که شده به احترام حضرت اباالفضل اين حرفارو نزن همه اباالفضل مي شناسن بترس که داري به برادر شون بي احترامي مي کني ها

هموطن گرامي شما به من بگوييد چرا پيش از استقرار صفويه چنين مراسمي وجود نداشته است ؟ آيا شما ريشه هاي اعتقادي شيعه را مي دانيد ، آيا مي دانيد كه در خود قران شيعه نفي شده است ؟

از جنبه جامعه شناختي ، تغير و تحول در حالات ، رفتار و اعتقادات ابناي بشري ، فعلي ساده و آسان نيست ، بلكه اين امر بيش از هر چيز به تغيير آگاهي ها نيازمند مي باشد . آنچه در ذهن ما شكل گرفته كودكي و ديروز نياكان ما مي باشد . هموطن گرامي هيچ ملتي را نمي توان يافت كه چنين نادانسته و از روي جهل بخاطر يك اجنبي بر سر و سينه بكوبد . متاسفانه ما ملتي از خود بيگانه و اجنبي پرست شده ايم .   

توسط:عاشورائيان : بسم الله // ابدا و الله ما ننسي حسينا ... يا اباعبدالله // هرکس دين و ايموني داره ... اما اميدوارم خدا همه رو به اون راهي که منتهي به خودش است هدايت کنه و اون راه همان راه حسين (ع) است .

هموطن عاشورايي عزيز از اين پس سعي كن خودت را به نامي عربي ملبس ننمايي ، چرا كه نخست ايراني هستي و سپس مسلمان . در ضمن بنده هم سخني جز سخن مبارك شما ندارم ، اما من مي گويم كدام دين ؟ كدام ايمان ؟ دين و ايماني كه دروغين مي باشد و براي قوم و ملتي ديگر آمده يا فلسفه اي كه براي رهنمايي بشر ايراني ايجاد شده است ؟  يك بار ديگر عرض مي كنم در جهان يكي ره است و آن راهي نيست جز راستي .

به اميد روزي كه ايران و ايراني به خودآگاهي و آگاهي ملي و تاريخي دست يابد و حقيقت و جهل را از يكديگر شناسايي نمايد .

تاراج

تاراج كردند اين خاك را                      پست صفتان ، تازيان

بيدار شويد به اين بانگ                      ز خواب غفلت ، ياران

گر ما نايستيم امروز                             جلوي اين بي پشتان

فردا نماند دگر                                       نام ايران در جهان

كينه ي اين تازيان                               بدتر ز خشم تتار

مي كنند و مي سوزند                          ريشه ي اين دودمان

وقت است كه برخيزيم ما                    ز كنج خانه ي خويش

بايد ز خانه برخواست                          وارد گرديد به ميدان

مردانه ايستاد و مرد                             تا آخرين خون جنگيد

در راه خاك وطن                                  به نام عشق ايران

از حيله ي تازيان                                  در اين زمان گران

خاك پاك اين وطن                              نخواهد ماند در امان

 

اي طبل زنان بكوبيد                            بر در و ديوار ، سر را

جاري كنيد اين عشق را                      در دل پير و جوان

آنگه فرياد برآريد                                 هر دم از دل بر زبان

اين ملك آريايي                                   اين خانه ي اجدادي

در همه حال و زمان                              پاينده باد و جاودان

پاينده باد خاك من                              پاينده بادا ايران

                                                                پاينده بادا وطن

پاينده بادا ايران  ...

 « پندار نيك »

« كردار پاك »

« گفتار راست» 

« پاينده باد ايران زمين »  

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 3:47 بعد از ظهر  توسط وهومن  | 

پاسارگاد شهری که غرق می شود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 3:54 بعد از ظهر  توسط وهومن  | 

درفش شکوهمند کاویانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 3:50 بعد از ظهر  توسط وهومن  | 

سرگذشت حاجی با با اصفهانی

سرگذشت حاجی با با اصفهانی

نوشته ی جيمز موريه، ترجمه ی ميرزا حبيب اصفهانی

 ميرزا حبيب ايرانی از دانشمندان و روشنگران برجسته ی قرون سيزدهم و چهاردهم هجری است که اورا در سال 1283 هجری قمری به جرم دهری بودن از تهران تبعيد کردند واو از ترس جان ناچار شد به استامبول فرار کند. او که در زبانهای فارسی، ترکی، عربی و فرانسه تبحر داشته است، کتاب "سرگذ شت حا جی بابای اصفهانی" اثر جيمز موريه را از زبان فرانسه به فارسی برگردان کرده است. جيمز موريه طی مدت شش سالی که به عنوان منشی سفارت انگليس در ايران فعاليت داشته است باآداب و رسوم ايرانيان و زبانهای فارسی و ترکی آشنا می شود. او در کتاب بالا که آميزه ای است از سفرنامه و داستان آدم های فاسق وبی مرام، سعی دارد فساد دربار فتحعلی شاه، سنت های ناپسند دين اسلام (مخصوصأ مذهب شيعه) و اوهام وخرافات عامه ی مردم را از زبان حاجی با با، درويش صفر و ديگران به باد انتقاد  بگيرد. برخی از ادبا ومنتقدين ايرانی کتا ب جيمز موريه را ضد ايرانی می دانند و بر غرض ورزی مؤلف تاکيد می ورزند. گرچه نمی توان جيمز موريه را در نگارش اين کتاب فردی بی غرض دانست، بنظر نويسنده ی اين سطور افشای فساد دربار، پوسيد گی اشراف و جهالت عوام را نبايد يک اقدام ضد ايران و ايرانی تلقی کرد. کسانی که بر ضد ايرانی بودن کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی تاکيد کرده اند اگر در ايران امروز زندگی می کردند احتمالأ در ديدگاه خود تجديد نظر می نمودند.

اگر کسی متن فرانسه يا انگليسی کتا ب رابخواند آنقدر ها تحت تاثير قرار نمی گيرد که ترجمه ميرزا حبيب اصفهانی را. ميرزا حبيب ـ که به بيداری و روشنگری جامعه ی خود کمر بسته است ـ بمراتب از ترجمه ی يک اثر فراتر می رود. او با ترجمه ی آزاد، ساختن و پرداختن متن اصلی يک اثر الحادی را ارائه می دهد که بجای برابری با اصل، با روحيه ی ايرانی سازگار است. ميرزا حبيب اصفهانی تغييراتی را در اصل اثر بوجود آورده و مطالبی را بر آن افزوده که  ترجمه کتاب را بر خلاف اصل آن که کمتر جنبه ی روشنگرانه دارد، بصورت منشور بيداری و روشنگری ايرانيان در آورده است.

در رابطه با زوّار امام رضا در ترجمه ی ميرزا حبيب چنين می خوانيم: " ببين با آنهمه ترس و تشويشی که از ترکمن ها دارند، از ديار های دور دست با خرج ها ی گزاف و مرارت های بيشمار به زيارت می آيند. با چنين مردمی چکار نمی توان کرد. به آسانی می توان همه را فريفت و جيب شان را خالی کرد. عقل شان در چشمانشان است و چشمانشان را پرده ی نفهمی تنگ پوشانيده است.... هرچه می گوئی به اسم خدا و پيغمبر بگو ديگر کار نداشته باش (صفحات 46 و 47). جالب اين است که اين حرفها را جيمز موريه نگفته ا ست بلکه در واقع پيام ميرزا حبيب است به هموطنا نش که از زبان نويسنده ی کتاب بيان داشته تا از آزار در امان باشد.

در رابطه با خرافات ايّام سوگواری محرم در ترجمه می خوانيم: " دهه ی عاشورا... ايرانيان را يکباره ديوانه ی مصيبت و عزا و بجنون بدعتهای بيجا گرفتار می سازد" (صفحه ی 48). مقايسه با متن اصلی معلوم ساخت که اين مطلب نيز در متن اصلی نبود و اين انعکاسی است از رنجی که ميرزا حبيب از خرافات زدگی هموطنانش کشيده ا ست.

در جای ديگر ميرزا حبيب پته ی ا ربابان خرافات را روی آب می ريزد. او ابتدا به اربابان شريعت می تازد: " ... از دريوزه عارم آمد. خواستم روضه خوان و تعزيه گردان شوم، د يدم در اين کار بی حيائی وبی چشم و روئی بيشتری لازم است. خواستم واعظ شوم ديدم بايد احاد يث واخبار جعل کنم و عربی لازم است و عربی نمی دانستم. خواستم فالگير شوم ديدم در مشهد تو سر سگ بزنيد فالگير و رمّال بالا می آورد و فالگير و رمال همان چيزی را می خورند که مرغ خانگی می خورد" (ص 50).

بعد از آن ميرزا حبيب اصحاب طريقت را رسوا می سازد و از قول درويش صفر که عمری را در طريقت سپری سا خته است می نويسد: " راست ا ست که لباس درويشی در ظاهر چرکين وکم بهاست و روزی درويشان از راه دريوزه و ريزه خواری ديگران می رسد. اما بدان که لقمه ای است بس رنگين که بکد يمين وعرق جبين (لازم) ندارد. زندگی ما طايفه (درويشان) تنبلی و بيکاری و بي عاری و تن آسائی است.... خلاصه آنکه مردم زمانه بازيچه ی دست درويشانند و ما در سايه ی ضعف وسستی اعتقاد و نادانی وساده لوحی آنها زندگی می کنيم و نانشان را می خوريم و به ريششان می خنديم.... مايه ی اصلی درويشی که ما به آن دست يافته ايم گستاخی و بی شرمی و وقاحت است.... من خود با گستاخی و بی شرمی چها که نکردم. نبوت کردم. معجزه کردم. مرده زنده کردم. از لذايذ دنيا چيزی باقی نگذاشتم...." (صفحات 52 و 53). اصل اين مطلب که در صفحه 46 نسخه انگيسی کتاب جيمز موريه آمده چنين است " ما به ريش مردم می خنديم. گرچه زندگی ما ثبات ندارد ولی با تنوع زياد وتنبلی فراوان همراه است. ما به بشريت به عنوان بازيچه می نگريم و از ضعف و خوش باوری آنها زندگی می کنيم." موضوع در صفحه ی 47 چنين ادامه می يابد " اتکاء به نفس مايه ی آن است."

ميرزا حبيب در ترجمه ی آزاد خود با جزم ها و مقد س ها به نبرد بر می خيزد. او در رابطه با مشهد مقدّس از قول حاجی بابا چنين می نويسد: " همينکه پا از دروازه بيرون گذاشتم خطاب به مشهد رضا گفتم برو ای مشهد، ای کوفه ی ثانی الهی مثل شهر قوم لوط زير ورو شوی. اما از ترس ا ينکه مبا دا يکی از مقدّسين اين سخنان کفر آميز را بشنود مدام بدين سو و بدان سو نگران بودم." (ص 72)

در کتاب "سرگذ شت حاجی بابا ی اصفهانی" آنجا که از تفاوت بين ايرانيان و فرنگی ها سخن گفته می شود، خواننده بی اختيار به ياد تفاوت بين سنت های قرون وسطائی و مدرنيسم می افتد. طنزی که در نشان دادن اين تفاوت ها بکار برده شده است امروز که حاکميت جمهوری اسلامی جامعه را به عقب کشانيده است بيش از پيش معنا و مفهوم می يابد: " ميرزا احمق گفت.... فرنگی ها روی چوب و تخته می نشينند در صورتيکه ما روی زمين می نشينيم. فرنگی ها با کارد وچنگال غذا می خورند، ما با دست و پنجه می خوريم. آنها هميشه متحرکند و ما هميشه ساکنيم. آنها لباس تنگ می پوشند و ما لباس گشاد می پوشيم. آنها نماز نمی کنند، ما روزی پنج وقت نماز می کنيم. در نزد آنها اختيار با زن است در نزد ما اختيار با مرد است. زنهای آنها يک وری بر اسب می نشينند، زنهای ما راست سوار می شوند. آنها ايستاده قضای حاجت می کنند، ما نشسته. آنها شراب را حلال می دانند و کم می خورند، ما حرام می دانيم و زياد می خوريم. اينها پاره ای از تفاوتها بود. اما آنچه مسلم و محقق است و هيچ جای ا نکار نيست اين است که فرنگی ها نجس ترين وکثيف ترين مخلوق روی زمين اند. چرا که همه چيز را حلال می دانند و همه جور جانور و حيوانی می خورند حتی خوک و سگ و لاك پشت و قورباغه، بی آنکه دلشان بهم بخورد و حال قی و تهوع به آنها دست بدهد. مرده را با دست تشريح می کنند بدون آنکه بعد از آن غسل ميّت بجا آورند. نه غسل جنا بت سرشان می شود ونه تيمم بدل از غسل. لعنة الله عليهم اجمعين" ( ص 97).

 کتاب نه تنها از فساد و خاصيت انگلی درباريان به رهبری شخص پادشاه پرده بر می دارد، بلکه رابطه ی تنگاتنگ بين شاه و شيخ را افشا می سازد : " سياست شاه همواره مبتنی بر خوشرفتاری با ملايان کشورش بود زيرا می دانست که نفوذ فوق العاده ای که آنان در اذهان مردم دارند، تنها سد بين او و قدرت نا محدودش است" (ص 234). ميرزا حبيب در افشای چهره ی دو گانه ی آخوند ها بمراتب از مؤلف کتاب فراتر می رود. در ترجمه ی ميرزا حبيب می خوانيم: " گفت اگر آنقدر حيله و تزوير نداشته باشی که مجتهد ی را خر کنی حقا که حاجی و اصفهانی نيستی" (ص 225) در حالی که در اصل کتا ب بجای "خر کنی"، "فريب دهی" بکار رفته است. در جای ديگر در رابطه با آخوند ها ( صفحه ی 73 ترجمه ی ميرزا حبيب) در متن فارسی کتاب چنين می خوانيم "اما می بينی که ماه رمضان مبارک در پيش است و در اين ماه ملا ها و عمامه بسرها هار می شوند. من هم مرد روزه نيستم و خدا نکند که بشوم." در متن انگيسی کتاب جمله ی بالا بصورت ذ يل آمده است:" ماه رمضان نزديک است و در اين ماه بيش از گذشته مواظب من خواهند بود و من نمی توانم و نمی خواهم روزه بگيرم" (ص 64).

ميرزا جبيب اصفهانی بيچارگی و عقب افتاد گی جامعه ی ايران را نه تنها در وجود انگلی آخوند ها بلکه در کلّ شريعت اسلامی و به بيان دقيق تر در اعتقاد انسانها به جزم های دينی می داند. بهمين دليل است که او ريشه دار ترين و بی چون و چرا ترين جزم ها را با شلاق طنز فرو می کوبد. مثلأ وقتی در استامبول از اصل ونسب حاجی می پرسند او می گويد ".... نياکان ديرينم استر بن خر بن ماديان از قبيله ی قريش و بنی قحطان بلا واسطه به سلسله ی بنی هاشم می پيوندند و بخط مستقيم بذريه نبوت اتصال می يابند و خلاصه آنکه با مبارکترين خون اسلام همدم و با قديميترين سلسله همقد ميم" (صفحات 230 و 231).

ميرزا حبيب اصفهانی بعنوان يک ا نسان آزاده و روشنگر از عقب ا فتادگی، خرافه گرائی و ماتم زدگی جامعه خود در رنج است و زمانی که شرايط ايران را با کشور همسايه اش ترکيه مقايسه می کند آه سرد از سينه بيرون می دهد. در اين رابطه جيمز موريه تنها يک اشاره ی گذرا دارد: "استامبول با آن جلاه و شکوهش و ايران با آن فقر و فاقه اش" (ص 244 نسخه ی انگليسی کتاب). ميرزا حبيب جمله ی بالا را با شور انگيزی و افسوس چنين بسط داده است: "ای بابا ما کجا واينها کجا. اگر اينجا جاست پس ايران کجاست. اينجا دار النعيم است و آنجا دار الجحيم. اينجا دار الصفا و آنجا دار العزا. اينجا عزت ا ست و گنج و آنجا ذلت و رنج. اينجا نعمت است ونظا فت آنجا فقر وفاقه وکثافت. اينجا تما شا خانه، آنجا تکيه و روضه خوانی. اينجا تفريح و بازی و آنجا شبيه و گريه وحقه بازی. اينجا عيش، آنجا تعزيه. اينجا آواز، آنجا آه و زاری. خوش گذرانی و عيش و نوش ترکان را با آن عزا داری و ماتم سرائی خودمان بخاطر آوردم و بر بخت واژگون گريستم" (صفحات 324 و 325).

اينها بودند رؤيا های روشنگرانه ميرزا جبيب اصفهانی برای جامعه آيند ه ايران. بيخود نيست که ملک الشعرای بهار در رابطه با او و کارهای روشنگرانه اش گفته است که نبوغ  قاعده نمی شنا سد. افسوس که رؤيای ميرزا حبيب اصفهان، متجاوز از يک قرن پس از مرگ اين انسان شريف و آزاده، در ايران اسلامی امروز به کا بو س تبد يل شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 3:48 بعد از ظهر  توسط وهومن  | 

پاینده باد ایران زمین

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 3:43 بعد از ظهر  توسط وهومن  | 

اين است امام حسين

بنام خداوند جان و خرد

هيچ ملتي را نمي توان يافت كه چنين ئيوانه وار و نادانسته در سوگ مرگ يك اجنبي چنين بر سر و سينه بكوبد .

حسين بن علي كه چنين ايرانيان بي خرد را مسخ خود كرده ، همان است كه از حمله ي دهشتناك اعراب به ايران ، دختر يزدگرد سوم آخرين پادشاه دودمان ساساني را به كنيزي و هم خوابگي به غنيمت برده است.

حسين بن علي نه تنها براي شهادت (تئوري شريعتي) و يا امر به معروف و نهي از منكر (تئوري مطهري) بلكه به نوشته آيت الله صالحي نجف آبادي در كتاب        براي بدست آوردن قدرت و خلافت بيعت شكني كرده و در اين ميان كشته شده است . چنان كه تمام دنياي اسلام (بجز فرقه شيعه) ، حسين بن علي را به عنوان آشوب گر و خروج كننده و پيمان شكننده مي شناسند .

ايرانيان خردمند بياييد تنها يك بار بدون پيش انگاره و بي تعصب به آنچه در سر ما كرده اند بيانديشيم . بياييد تنها يك بار تاريخ را بخوانيم .  

« پاينده باد ايران زمين »

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 2:41 بعد از ظهر  توسط وهومن  | 

جوان انشاني بر تارك سپهر

جوان انشاني بر تارك سپهر

متن منشور حقوق بشر کوروش

بنام خداوند جان و خرد

پارسيان وي را پدر مي خواندند . يوناني ها با وجود نفرتي كه از پارسي ها داشتند ، وي را سرور مي ناميدند و يك فرمانرواي آرماني مي پنداشتند . يهوديان كه در سايه او به آزادي ديني دست يافته بودند ، وي را همچون مسيح خويش تلقي مي كردند . لياقت نظامي و سياسي فوق العاده در وجود وي با چنان انسانيت و مروتي آميخته بود كه در تاريخ سلاله هاي پادشاهان شرقي پديده اي تازه به شمار مي آمد .

گر چه وي فتوحات بيشماري داشت و سالهاي درازي از گردونه جنگي پايين نيامد ، اما جنگ و بوي خون او را مانند فاتحاني چون اسكندر و ناپلئون ، مغرور نكرد . او بر خلاف ديگر فاتحان تاريخ ، هر بار كه حريفي از پاي در مي افكند مانند يك شهسوار جوانمرد ، دستش را دراز مي كرد و حريف افتاده را از خاك بر مي گرفت .

وي بزرگترين امپراطوري دير پاي دنياي باستاني را چنان اداره مي كرد كه در آن كهنه و نو با هم آشتي داشتند ، متمدن و نيمه وحشي در كنار هم مي آسودند و جنگ و طغيان به حداقل امكان يافت .

كورش در متن ادبيات افسانه‌اي و تاريخي جهان جايگاهي بسيار درخشان و والا داشته و از وي به عنوان پادشاهي جوان‌مرد، خردمند، مداراجو، باشفقت، پارسا و سرانجام « مسيح‌وار» ياد شده است تا آن جا كه حتي امروزه گروهي نيز وي را نخستين بنيان‌گذار « حقوق بشر» مي‌دانند.           
اما جداي از اين واقعيت تاريخي كه كورش با تكيه بر خردمندي و شايستگي و توانايي سياسي‌ ـ نظامي خويش و با پشتوانه‌ي مادي و معنوي حاصل از سكونت و امارت ديرپاي قوم‌اش در سرزمين‌هاي ايلامي توانسته بود در اندك زماني مرزهاي امارت كوچك‌اش را در دامنه‌هاي زاگرس از آسياي ميانه تا آسياي صغير گسترش دهد، ابرقدرت‌هاي پرآوازه‌ي خاورميانه را به زانو درآورد و نخستين امپراتوري جهان را بر پايه‌ي دولتي واحد و سازمان‌يافته كه بر اقوامي پرشمار و گوناگون مديريت سياسي واحد و متمركز و در عين حال تكثرپذيري را اعمال مي‌كرد ، بنيان‌گذارد ، به خودي خود و به تنهايي امري شگرف و بي‌مانند و درخور ستايش و تحسين است ، اما اين مقام و جايگاه كورش به عنوان « بنيان‌گذار و باني امپراتوري جهان‌گير و مقتدر هخامنشي» بود كه خاستگاه و منشأ افسانه‌ها و روايت‌هايي شد كه هيبت و شخصيتي اسطوره‌اي و مقدس و ستودني براي «پادشاه بنيان‌گذار» ايجاد مي‌كرد: اين افسانه‌ها، كورش را نه متعلق به دودماني سلطنتي ـ چنان كه بود ـ بلكه وي را برآمده از مرتبه‌اي فرودست (مانند شباني يا عياري) تلقي مي‌كردند تا نشان دهند كه وي برگزيده و مورد عنايت و حمايت خداوند بوده كه توانسته است از چنان پايگاهي ـ به شتاب ـ به چنين مرتبه‌ي كمالي دست يابد و به افتخار و مقامِ برآوردن و بنيان گذاردن يك دودمان شاهنشاهي بزرگ و مقتدر نايل آيد .
توصيف و تبيين شخصيتي مداراجو، مردم‌دوست و رباني از كورش، در مقايسه با بي‌رحمي‌ها، خون‌خواري‌ها، ستم‌گري‌ها و ويران‌گري‌هاي معمول شاهان آن روزگار خاورميانه، حتا در زمان خود وي نيز روشي مؤثر براي ايجاد مقبوليت و مشروعيت براي پادشاه فاتح در ميان اقوام مغلوب بود و اين نكته به روشني در اعلاميه‌ي روحانيان بابل و اسفار انبياي يهود، به گونه‌اي هم‌سان بازتاب يافته است.          
و چنين بود كه در طول سالياني دراز، انبوهي از داستان‌ها و افسانه‌هاي ستايش‌آميز و شگرف در روايات ملي و عاميانه، در كنار تبليغات هدف‌مند سياسي، براي تبيين شخصيتي خارق‌العاده و اسطوره‌اي از كورش شكل گرفت تا از اين طريق به ويژه به اقوام متكثر قلمرو شاهنشاهي نشان داده شود كه: حكومت و حاكميت هخامنشيان كه اينك بر اقوام گوناگون و پرشماري فرمان مي‌راند، كاملاً قانوني و مشروع و خودي‌ست؛ چرا كه فردي (كورش) آن را بنيان گذاشته كه به دليل فضايل و كمالات درخشان و بي‌مانندش، تسلط و حاكميت وي در نظر اقوام مغلوب، از ابتدا مشروع و مقبول بوده است.

در اين مجموعه از داستان‌ها و افسانه‌ها كه براي حفظ و انتقال ياد و خاطره‌ي بنيان‌گذار خارق‌العاده و محبوب و ستودني دودمان شاهنشاهي هخامنشي فراهم آمده و گاه با آواز و موسيقي و به شكل نقالي در ميان خواص و عوام روايت مي‌شد .  وصف رفتارها و اقدامات كورش ـ كه قهرمانانه و بشردوستانه بود ـ از نسلي به نسل ديگر منتقل مي‌گرديد و به عموم مردمي كه به نياكان و گذشتگان خود مباهات و افتخار مي‌كردند و از راه‌شان پي‌روي مي‌نمودند، آموخته مي‌شد.        
اكنون كورش نه يك شخصيت صرفاً تاريخي، بلكه اسطوره‌اي جاودانه بود كه به آيندگان و در عرصه‌‌هاي مختلف، الگو و مشروعيت مي‌بخشيد.

كوروش بعد از خاتمه زمستان در اولين روز بهار ، در بابل تاجگذاري كرد . شرح كامل تاج گذاري كوروش و حوادث آن دوران ، به صورت مفصل توسط « گزنفون » سردار و مرد جنگي و فيلسوف و مورخ يوناني ظبط و بيان شده است . كوروش بعد از تاجگذاري ، در معبد مردوك خداي بزرگ بابل ، منشور آزادي نوع بشر را قرائت نمود .        
از زمان نگارش « منشور کوروش » تا به امروز بيش از ۲۵ قرن مي گذرد . او که ندا در مي داد هيچ يوغي برازنده انسان نيست ، «در ژرفاي نيک انديشي بر بام بلند آبروي انسان ايستاد ... و بلنداي آزادي وخرسندي همه روّيه ي‌ِ آدمي را در استوانه اي به يادگار گذاشت .»

واقعش اين است که ما از کوروش چيز زيادي نمي دانيم همين قدر هم كه مي دانيم توام با اغراق و انکار و يا کلي اما و اگر است . بر خلاف ‌ امثال « هردُوت » ، موّرخ بزرگ يوناني ، که نقاط مثبت کورُوش را کمتر مي بيند ، و در برابر حق کُشي جاناتان جونز (Janathan Jones) گزارشگر روزنامه گاردين  که امپراطوري ايران باستان را «امپراطوري شّر» خوانده ، و در نقطه مقابل ِ سينماگراني چون «اوليور استون» (Oliver Eston )كه در فيلم سينمائي « اسکندر مقدوني »( Alexander) ، به آتش كشيده شدن تخت جمشيد و از بين رفتن يكي از دو نسخه موجود از دست نوشته اوستا ، را هم عمداً به روي مبارک نمي آورد ـ افرادي چون « گزنفون » ، «كنت گوبينو» سفير اسبق فرانسه در تهران ، ، «ابوالكلام آزاد» وزير فرهنگ هندوستان ، و برخي هموطنان ما که با مطلق نگري و سلطنت محوري به گذشته را مي چسبند ــ در باره هخامنشيان و بخصوص کوروُش کبير خيلي خيلي اغراق کرده و خوب را خوب تر ، ديده اند . برخي هم که شايد نمي دانند که خبر زير واقعي نيست اينجا و آنجا دست گرفته اند که «منشور حقوق بشر كوروش را در سازمان ملل ، و نيز در راهروهاي يونسکو نصب کرده اند !»

البته کوروش ، و هيچ انسان ديگري را نبايد مطلق کرد . «در جهان خرد و خرد باوري هيچ بتي شكل نمي گيرد » و ارزش امثال كوروش ، فقط به دليل پيام انساني آنها و گامي است كه در عرصه ي خرد برداشته اند . به قول مولوي :
آنکه گويد جمله حق اند احمقي است
وآنکه گويد جمله باطل او شقي است
« به گذشته بايد نگريست ، در گذشته نبايد زيست » ، بايد درس هاي جهان امروز را هم آموخت . «استخراج و تصفيه منابع فرهنگي » ، با درجازدن در گذشته ، و با گفتمان سنت گرائي که با مدرنيته و عصر جديد بيگانه است ــ از زمين تا آسمان تفاوت دارد .
ما تاريخ را ياد مي گيريم که از تجربيات گذشته استفاده کنيم و امروز به آن نياز داريم تا با نشان دادن واقعيت هاي تاريخي در مقابل کساني که قصد تخريب و تحقير ما را دارند ايستادگي کنيم .

البته نبايد از ياد برد که منشور حقوقي كوروش، يكي از نخستين اسناد حقوق بشر در تاريخ است كه با حقوق بشر مدرن قابل تطبيق است .اين منشور در يكي از بوستان هاي عمومي شهر «سن ديه گو» در ايالت كاليفرنيا در جنوب آمريكا هم نصب گشته که بسيار نيکوست و اي کاش در همه شهرهاي ميهن مان نيز چنين مي شد .

در سال ۱۲۵۸ خورشيدي [ ۱۸۷۹ ميلادي] به دنبال کاوش در شهر باستاني بابل ، در ميان دو رود (بين النهرين) به دست باستان شناسي كلداني به نام «هرمز رسام» ، استوانه اي از گل پخته به خط بابلي نو [اكدي] ، از دل خاک بيرون آمد که گمان مي رفت نبشته اي از فرمانروايان آشور و بابل باشد، اما [پس از گرته برداري و آوانويسي و ترجمه] مشخص شد كه اين نبشته در سال ۵۳۸ پيش از ميلاد به فرمان كوروش و به هنگام ورود به شهر بابل نوشته شده است . با اين يادآوري که گل نبشته هاي کشف شده از تخت جمشيد ، نيز سند مهّم ديگري است که نفي بيگاري و بردگي انسان را تاکيد مي کند .
متن سخنراني و كتبيه كوروش تا اين اواخر نامعلوم بود . تا اينكه اكتشافات در بين النهرين از ويرانه قديم شهر « اور » كتبيه اي بدست آمد و بعد از ترجمه معلوم شد ، همان متن منشور آزادي نوع بشر ، كوروش ميباشد .      
اين كتيبه سنگي که اينك در كتابخانه ملي انگلستان نگهداري ميشود ، استوانه‌ي رُسي چندقطعه‌اي است با نوشته‌اي به زبان اكدي در 35 سطر که بدون ترديد ، از قديمترين و مهمترين اسناد حقوق بشر ، در تاريخ باستان مي باشد .            
در خصوص ترجمه عبارت متن كتبيه كوروش ، در كتاب « سرزمين جاويد » ، تاليف ، ماژيران موله – هرتزفلد – گيرشمن ، نويسنگان در اين كتاب ، ادغان دارند كه ، منشور آزادي كوروش ( در حدود ۲۵۴۳ سال قبل ) به مراتب از اعلاميه حقوق بشر انقلابيون فرانسه در قرن ۱۷ ميلادي و اعلاميه حقوق بشر قرن ۲۰ ميلادي سازمان ملل متحد ، برتر و معنويت بيشتري دارد .
منشور و اعلاميه كوروش ، در سال ۵۳۹ قبل از ميلاد ، بعد از تسخير و فتح شهر بابل صادر شده است . در اين كتبيه كوروش خود را معرفي نموده و اسم پدر ، جد اول ، دوم و سوم خويش را نام مي برد و اعلام مي دارد كه پادشاه ايران و پادشاه بابل و پادشاه جهات اربعه ( كشورهاي اطراف ايران ) مي باشد ، آنگاه در مقام بيان حقوق بشر و منشور آزادي خويش اعلام مي دارد :
آنچه در ادامه مي آيد متن منشور آزادي و حقوق اساسي بشر است که توسط كوروش پادشاه باستاني ايران صادر شده است . بدون شك کوروش ، بزرگترين و برترين اعلاميه حقوق بشر دوران باستان را اعلام و اجرا كرده است .   
دعاي كوروش در حق سرزمين ايران :             
اهورا مزدا ، اين سرزمين را ، اين مرز و بوم را ، از كينه ، از دشمن ، از دروغ ، از خشكسالي حفظ كند .               
ترجمه عين كتبيه :             
منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان.  
پسر کمبوجيه، شاه بزرگ، شاه انشان ،نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبيره چيش پيش، شاه بزرگ ، شاه انشان ... از دودماني که هميشه شاه بوده اند و فراماروائي اش را « ِ‌بل »و « نبو » گرامي مي دارند و [از طيب خاطر، و]با دل خوش پادشاهي او را خواهانند .            
آنگاه که بدون جنگ و پيکار وارد بابل شدم، همه مردم مقدم مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياري نشستم . مردوک خداي بزرگ دل هاي مردم بابل را به سوي من گردانيد، ...، زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم . او بر من ، کوروش که ستايشگر او هستم و بر کمبوجيه پسرم ، و همچنين بر کَس و کار [و ، ايل و تبار]، و همه سپاهيان من ، برکت و مهرباني ارزاني داشت .            
ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم . به فرمان « مردوک » ، همه شاهان بر اورنگ پادشاهي نشسته اند . همه پادشاهان از درياي بالا تا درياي پائين [مديترانه تا خليج فارس ؟] ، همه مردم سرزمين هاي دوردست ، از چهارگوشه جهان ، همه پادشاهان « آموري » و همه چادرنشينان مرا خراج گذاردند و در بابل روي پاهايم افتادند [ پا هايم را بوسيدند] . از... ، تا آشور و شوش .
من شهرهاي « آگاده » ، اشنونا ، زمبان ، متورنو ، دير ، سرزمين گوتيان و همچنين شهرهاي آنسوي دجله که ويران شده بود ـ از نو ساختم . فرمان دادم تمام نيايشگاه هايي را که بسته شده بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاه ها را به جاهاي خود بازگرداندم . همه مردماني را که پراکنده و آواره شده بودند، به جايگاههاي خود برگرداندم و خانه هاي ويران آنان را آباد کردم . همچنين پيکره خدايان سومر و اکد را که « نبونيد » ، بدون هراس از خداي بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودي مردوک «خداي بزرگ» و به شادي و خرمي به نيايشگاه هاي خودشان بازگرداندم. باشد که دل ها شاد گردد ...
بشود که خداياني که آنان را به جايگاههاي نخستين شان بازگرداندم،... [ قبل از « بل » و « نبو »] هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم خواستار زندگي بلند باشند ، چه بسا سخنان پُربرکت و نيکخواهانه برايم بيابند ، و به خداي من « مردوک » بگويند: کوروش شاه ،پادشاهي است که تو را گرامي مي دارد و پسرش کمبوجيه [نيز]...

اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم :
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .
من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ، هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .           
من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ، كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .
من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد .
من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .
من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرستد و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ، مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ، و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ، مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .              
من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ، مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد . و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملت هاي ايران و بابل و ملت هاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .

« پاينده باد ايران زمين »  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط وهومن  | 

تاريخ پر شكوه

بنام خداوند جان و خرد

به هر گوشه تاريخ پر غرور اين مرز و بوم كهن كه بنگري ، رد پايي از دلير مردان و شير زنان ضحاك كش خواهي ديد كه از جان و خون خويش براي سر پا ماندن و عز و شكوه ميهن مايه گذاشتند .

به تير و كمان آرش ، به سياوش غرق آتش ،به منشور آزادي كوروش ، به ملك فرمانروايي داريوش ، به سرداران دليري چور سورن ، بهرام چوبين و رستم فرخزاد ، به راد مرداني چون بابك ، مازيار و ابومسلم ، به شهيدان سرفرازي چون ميرزا تقي خان كه خونش آب را شرمگين كرد ، به همه اينها كه بنگري صبح صادقي را خواهي ديد كه شوق پيوستن به صف ميهن پرستان را در دل ها جاري مي كند .

هموطن اينك با فرياد ايران خود به صف سربازان سپاه جاويدان بپيوند . هم ميهن اينك وقت آن است كه به گردان رستم فرخزاد بپيوندي ، اينك وقت آن است كه تاريخ را به گونه اي ديگر تكرار كني ، اينك وقت آن است كه منو تو با هم انتقام خون ميهن پرستان را از سفاكان عرب پرست و اجنبي دوست بگيريم . هموطن قادسيه هنوز پايان نپذيرفته  و هيچ گاه پايان نمي پذيرد ، مگر با پيروزي فاتحان ايران پرست ، مگر با فتح دليران و شيران بيشه ايران .

هموطن خشمي چون كاوه بگير در حمايت از فريدون .

دلبسته ام به خاك وطن ،

                                       من

و پايدار

تا

پاي

دار

« پاينده باد ايران زمين »

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 2:38 بعد از ظهر  توسط وهومن  |