به نام ایران و ایرانی
اما امروز که ایران این میهن مهتران درگیر کودتایی ننگین شده
وظیفه خود که می دانم که بار دیگر بازگردم.
همانطور که می دانید مژوبلاگ من را فیلتر کرده اند.
آدرس جدید را به زودی خواهم گذاشت.
روز مرگ شب پرستان نزدیک است.
پاینده باد ایران زمین
اما امروز که ایران این میهن مهتران درگیر کودتایی ننگین شده
وظیفه خود که می دانم که بار دیگر بازگردم.
همانطور که می دانید مژوبلاگ من را فیلتر کرده اند.
آدرس جدید را به زودی خواهم گذاشت.
روز مرگ شب پرستان نزدیک است.
بنام خداوند جان و خرد
نوروز ميعادگاه عاشقان ايران است . عاشقاني كه به خانه تكاني جسم و روح خود مي روند تا دوباره از نو تازه شوند . تا همراه و هم قدم با طراوت بهار و با زايش دوباره ي گل و نسيم از نو خويش را به دنيا آورند .
نوروز ميلاد شبنم و برگ و گل و گلخانه است . ميلاد آفتاب از پس ابر زمستاني است. ميلاد زيباترين لحظه ي زندگي است . ميلاد لحظه ي سرخوش تحويل سال است .
نوروز روزي براي پيروزي ، براي رها شدن ، براي آزاد شدن و آزاد نفس كشيدن است . روزي كه بايد به ياد هم ميهنان گرسنه ، به ياد كوكان برهنه به ياد پيران بي خانمان باشيم . روزي كه بايد هم به نقاشي سهراب نگاه دوخت ، هم به وهم غم اندود نيما از شب و هم به پيام انساني آزادي شاملو كه الف بامداد بود و مخاطب زمستان اميد .
براي من كه يك ايراني ام و مي دانم كه نوروز پيوند ناگسستني با ايران و ايراني دارد ، پرسشي هميشگي همچون خوره روحم را مي آزارد . و آن خواندن دعايي تازي در جشني ايراني است . براي من قابل درك نيست كه زيباترين وقت زندگي ام را به بيگانگي جملاتي عربي مزين كنم .
هموطنان ايراني كه هنوز خون خاك پاك ايران در رگ هايتان جاري مي باشد ، بياييد اين رسم نابخردانه را از پاي سفره هاي هفت سين خانه هامان بر كنيم . بياييد امسال نوروز را ايراني برگزار كنيم. بياييد امسال تازي نامه را از سر سفره هاي هفت سين برداريم. بياييد با نو شدن جهان ، ما هم نو بشويم.
فلسفه ي نوروز تازه شدن درون است نه آراستگي برون . فلسفه ي نوروز تحويل لحظه نيست بلكه تحويل خود انسان است . بياييد به آئين ديرين نياكان اين سرزمين كهن ، سال نو را با خردي آغاز كنيم كه در پايان راه نه از بيراهه ي تازي و نه از رسم گمراه تازي و نه از خفت شكست قادسيه خبري باشد .
بياييد در نوروز نو شويم . نه قرآن بر سر سفره ي هفت سين بگذاريم و نه جملات تازي در لحظه ي تحويل سال بر زبان بياوريم . از ياد نبريم كه براي پيروزي در هر ميداني نخست بايد بر خود پيروز شد تا بر ديگران . بياييد امسال بر خود پيروز شويم .
بياييد در نوروز نو شويم.
پاينده باد ايران زمين
بنام خداوند جان و خرد
نگو كنار خيابان دخترك هاي آدامس فروش و پسرك هاي كفش واكس زن را نديده اي . نگو زن شور بخت از خانه جدا مانده را نمي بيني . نگو تا به حال دست هاي پينه بسته ي پير مرد تنگ دست را لمس نكرده اي . نگو تا به حال با پديده ي!!! دختران فراري روبرو نشده اي . نگو تا به حال حتي زحمت نكشيده اي كه از خودت بپرسي واقعا چرا ؟ چگونه ؟ از چه رو ؟ مگر ممكن است ؟
نگو در مملكتي بدنيا آمده ايم كه به اذعان دوست و دشمن قبله ي عالم است . نگو هيچ سرزميني موقيت ناب جغرافيايي ايران را ندارد . نگو ايران از لحاظ منابع معدني و هيدروكربني در صف اول ايستاده است . نگو طپش نبض دنيا به تنگه ي هرمز و خليج هميشه فارس بسته است . نگو روز به روز بر قيمت خزر افزوده مي گردد.
نگو چه فرهنگ پر باري و با چه قدمت و قيمتي داريم . نگو كه در طول اعصار هيچ گزندي به ديروز من و تو وارد نشده است !!!. نگو امروز پر بار تر از ديروزيم . نگو فردا پر رنگ تر از امروزيم .
نپرس چرا پول نفتي كه قرار بود رئيس جمهور بر سر سفره هايمان بياورد راهي فلسطين شد ، تا هم سفره هايمان بي نصيب باشد و هم دنيا يك بار ديگر ايران را به حمايت از ترور و تروريسم محكوم نمايد .
نپرس كه چرا اين همه شور بختيم . چرا سراسر غرق در سير قهقرايي خفقانيم . نپرس كه چرا به اين روز رسيده ايم .
راستي مگر ديروز چه بوديم ؟ كه بوديم ؟ كه اينك از به ياد آوردنش آرام مي گيريم و از نابود كردنش به لرزه مي افتيم !!!
با اينكه مي دانيم اما نگو ، اما نپرس .
پاينده باد ايران زمين
به نام خداوند جان و خرد
«چه زنده باشم و چه نباشم ، اميدوارم و بلكه يقين دارم كه اين آتش خاموش نخواهد شد و مردان بيدار كشور اين مبارزه ملّي را آنقدر ادامه مي دهند تا به نتيجه برسد . »
(دكتر محمد مصدق)
نوشتن از مصدق كبير ، از پيشواي ايران و ايراني كاري سهل و ممتنع مي باشد . چرا كه از يك سو مي بايست در شناساندن اين مرد خردمند به نسل جوان ايران نهايت كوشش را نمود و از سوي ديگر شايد هيچ قلمي نتواند از شير آهنكوه مرد سرزمين كوروش صفحه هاي كاغذ را سياه كند .
براي من كه او را پدر مي خوانم ، من كه او را پيشوا مي دانم ، من كه او را سوشيانتي ديگر از تخمه ي زرتشت مي نامم ، زيارت هر ساله ي او در قلعه ي احمد آباد در تبعيدگاه ابدي اش رنگ و بوي ديگري دارد . آدمي آنجا روح صادق مصدق را حس مي كند . آزادي آنجا با روح آدمي پيوندي ناگسستني برقرار مي كند . آنجا همان جايي است كه مي توان فهميد ايران يعني چه؟ ايراني كيست؟ و در طول اعصار چه مصايبي بر سر ايران و ايراني آمده است؟
آري قريه ي احمد آباد معبدگاه عاشقان راستين موطن آرياست . همان جاست كه مي توان به شكوه سرزمين نستوه ايران پي برد . همانجاست كه مي فهمي چرا ايراني ، ايراني مانده و تن به پستي و خفت و خواري هيچ قوم ديگري نداده است . آنجاست كه حس مي كني بابك ها ، مازيار ها ، ابومسلم ها ، امير كبير ها ، مصدق ها ، فاطمي ها ، فروهر ها و ... براي چه آمده اند و براي چه سلاخي شده اند . آنجاست كه مي فهمي در چه جامعه ي ننگ زده و نخبه كشي نفس مي كشي . جامعه اي كه بهترين و افتخار آفرين ترين فرزندان خود را در طول تاريخ به تبعيدگاه ، به بند زندان و چوبه ي دار فرستاه است .
با اين همه اما آنجا در مي يابي كه ايراني يعني چه؟ كه ايراني چه بايد بكند؟ كه ايراني چگونه بايد باشد؟ كه ايراني به پاسداشت بزرگان اش زين پس چه بايد بكند؟
راه مصدق راه وطن است ، راهي كه به اسقلال و آزادي منتهي مي شود ...
وعده ي ما سالمرگ مصدق كبير
يكشنبه چهاردم اسفند ماه يك هزار و سيصد و هشتاد و چهار
وعده گاه ما قلعه ي احمد آباد
« پاينده باد ايران زمين »
به نام خداوند جان و خرد
مام وطن در تمام اعصار مردان بزرگي پرورش داده كه مايه افتخار و شوكت مردم ايران زمين شده اند . در تاريخ معاصر ايران هيچ اسطوره و نمادي توانمندتر از مصدق وجود ندارد . از مصدق گفتن به راستي تاريخ را ورق زدن است و عشق به قهرمانان اين وطن در واقع عشق به وطن است .
توين بي، تاريخدان برجسته بريتانيائي ، مردم ساکن فلات ايران را مردمي تعريف مي كند كه در تاريخ کهنسال خود هرگاه قهرماني بزرگ يافته اند به کارهاي بزرگ موفق شده اند.
بعد از نادرشاه افشار، دکتر مصدق تنها قهرماني بود که ايرانيان با رهبري او نامي در جهان نهادند . دکتر مصدق كه دانش و مهارتش در سازمان ملل نيز تحسين شد ، با شكست آيزنهاور و چرچيل در سال 1952 به «مرد سال» مجله معتبر تايم تبديل شد.
رهبري فرهمند مصدق به ياري نبوغ و مديريت مشاور ارشدش شهيد دكتر حسين فاطمي، توانست با بسيج تودههاي مردمي در جهت آرمان مقدس استقرار حاكميت ملي، دستاوردهاي شگرفي ببار آورده و حماسههايي كم نظير در تاريخ ايران بيافريند كه ملّي شدن صنعت نفت و كوتاه كردن دست استعمار انگلستان از منابع ملّي ايران، يكي از آنهاست. مصدق با كشاندن مردم به عرصه مشاركت ملّي توانست شاهكارهايي جاودانه را در دفتر افتخارات ملّي ايران رقم زند.
دكتر مصدق با حضور توانمندش فضاي تازه اي را در جامعه به وجود آورد و كوشيد تا هويتي ديگر به جامعه ايران ببخشد و به دوران نااميدي و سرخوردگي پايان ببخشد. دكتر مصدق با شكل بخشيدن به جبهه ملي پايگاهي ماندگار براي مبارزات استقلال طلبانه و آزاديخواهانه ملت ايران پديدار ساخت و به ياري آن توفيق يافت تا نفت را ملي سازد و استعمار انگلستان را از فراز ميهن دور سازد.
مصدق در قبول پست نخستوزيري بهدنبال كسب ثروت و قدرت نبود. وي هدفي جز اعتلاي ايران در سطح داخلي و خارجي نداشت: "من مأموريت موكلّين خود را قبول نكردم و به اين مجلس پا نگذاشتم. مگر براي يك مبارزة مقدس و آن براي نيل به يك مقصود عالي است. در سياست داخلي, برقراري اصل مشروطيت و آزادي و در سياست خارجي, تعقيب از سياست موازنة منفي. اين هدف من بوده و هست و خواهد بود و تا بتوانم برا رسيدن به آن مجاهدت خواهم كرد."
بزرگ مردي كه دوست و دشمن او را با عناويني چون آموزگار خردمند, رهبر جبهه ملي, پير احمدآباد و ... نام بردهاند .
« پاينده باد ايران زمين »
به نام خداوند جان و خرد
« ملّت ايران هنگامي به استقلال ميرسد كه خود را از نو بيافريند »
(دكتر محمد مصدق)
تنها مطالعه و آگاهي از تاريخ است كه از تكرار حوادث و اتفاقات ناگوار و دسيسه هاي پنهاني جلوگيري مي كند و مي تواند يك ملت را از سقوط و زوال باز دارد . آگاهي از تاريخ است كه ذهن نابالغ انسان را از مخيلات و تعبيرهاي نادرست باز مي دارد .
متأسفانه استبداد و سرسپردگي نظاميان كودتاگر در دوران قبل از انقلاب و آرمانخواهي وايدئولوژي نگري انقلابيون پس از فتح ، زمينهاي مساعد براي بررسي واقعگرايانه دوران نهضت ملي مهيا نكرده است .
رژيم كودتا يكسره نهضت ملي را پديدهاي اغتشاشگرا مي ناميد كه زمينه نفوذ كمونيستها و بينظمي عمومي و اخلال در رابطه بينالمللي با دنياي غرب را باعث شده بود . در 25 سال منتهي به زمستان سال57 و يک ماه قبل از سرنگوني رژيم سلطنتي، دستگاه تبليغات رژيم پادشاهي روز 28 مرداد را « قيام ملي» مي خواند ، نامي که البته هرگز از سوي مردم باور نشد .
بعد از انقلاب نيز بخشي از حاكمان انقلابي ، اتهام وابستگي به غرب و زمينه سازي ورود بيگانگان را به نهضت ملي وارد ميساختند و عده اي مليت را در برابر مذهب ميپنداشتند و سعي مي كردند كاشاني را به عنوان رهبر نهضت ملي شدن نفت معرفي نمايند و مليگرايان را جاده صافكن امپرياليست مي ناميدند . وراي تفسيرها و تحليل هاي مختلفي که درباره کودتاي 28 مرداد سال 1332 و نهصت ملي کردن نفت ايران و دولت مصدق مي شود، نام دکتر محمد مصدق به عنوان يک قهرمان ايراني و الگوي استقلال طلبي در نيم قرن گذشته، بر ذهن و زبان سه نسل از ايرانيان جاري بوده است.
بسياري از كسانيكه براي كسب قدرت و ثروت با جنبش و نهضتي كه مصدق آغاز كرده بود همراه شده بودند, بعد از ناكامي در رسيدن به اهداف خود با دشمنان داخلي, دربار و استعمارگران خارجي همراه شدند و ناجوانمردانه ضربههايي سخت به نهال نوپاي نهضتملي وارد آوردند, اما مصدق هيچگاه از اين توطئهها, دشمنيها و خيانتها نهراسيد و با پشتوانة مردمي به مسير مورد نظر خويش كه همان رهايي ايران از چنگال استبداد داخلي و استعمار خارجي بود ادامه داد. وي به اين موضوع ايمان داشت كه تا هنگاميكه مردم مايل به حضور وي ميباشند و به راهي كه او در نظر گرفته تمايل و اعتماد دارند, راه و انديشهاش بر پايههاي استواري قرار دارد كه هيچ قدرت استعماري و توطئة خارجي يا داخلي نميتواند به آن گزندي برساند و اين مسئله به نيكي در تاريخ به اثبات رسيد, اگرچه توطئه و دشمنيهاي فراوان توانست مصدق و حكومتش را بركنار كند اما راهي كه مصدق آغاز كرد راهي نبود كه بتوان آن را متوقف كرد و انديشه و تفكر وي انديشهاي بود كه هماره در مصلحان ديگر احيا شدني است.
اعتباري که ايرانيان و جهانيان براي دکتر مصدق قائل شدند بدترين عقوبت را براي کساني رقم زد که در زمان دولت وي با او به مخالفت برخاستند، علاوه بر شاه که 25 سال بعد در حالي ايران را ترک کرد که مردم همه جا تصوير دکتر مصدق را در دست گرفته بودند، آيت الله کاشاني، حسين مکي و مظفر بقائي نيز نتوانستند جائي به اندازه بايسته خود در تاريخ به دست آوردند. حزب توده بزرگ ترين و منسجم ترين حزب تاريخ ايران بعد از 28 مرداد همواره در برابر اين سئوال قرار داشت که چرا در دوره اي به مخالفت با دولت مصدق پرداخته و با تندروي هاي خود باعث دشواري کار دولت مصدق شده، سئوالي که حتي با اعتراف سران حزب توده به اشتباه خود، ملي گرايان را قانع نکرد.
اما آنچه مصدق را به مقام يك قهرمان ملي راستين رسانده است نخست پنجه در افكندن او با امپراتوري بريتانيا و طرد نيرنگ بازيهاي استعماري از جهت سياسي و ديگر بيرون آوردن ثروت ملي ايرانيان از چنگ بيگانگان به لحاظ اقتصادي بود. همين دو هدف كافي است تا تاريخ معاصر به نام او ببالد و وي را در رديف جاويد نامان كشور قرار دهد.
دكتر مصدق جامعه فروخفته ايران را كه در زير سلطه ستم خميده بود به تكاپو برانگيخت، اسطورهها در او به هم پيوند خورده است و به همين خاطر دشمنان آزادي از او و خاطره ماندنياش هراس دارند.
دكتر مصدق 69 سال بيامان با پليدي و پلشتي مبارزه كرد و در هر مقامي كه قرار گرفت از خطر نهراسيد، مصدق آفت استبداد بود و همه فلسفه سياسي وي به گرد آرمانهاي ملي و آزاديخواهانه شكل گرفت.
دكتر مصدق، ستارة درخشاني در آسمان تاريخ معاصر ايران است كه هر چند بعلّت آماده نبودن شرايط تاريخي ظاهراً خاموش گرديد، ولي نور آن براي نسلهاي بعد، موجد تلاشها و مبارزات آزاديخواهانه و استقلال طلبانه در ايران و بسياري از كشورها شد.
«اين فرياد گو اينكه از حلقوم دكتر محمّد مصدق برآمده بود، اما در حقيقت فرياد ملّتهاي زير ستم در سراسر جهان بوده و هست.»
لذا هرگز اغراق گونه و مبالغه آميز نيست اگر ما ايرانيان او را «جهان مرد استثنايي» بناميم و به وجود او در ميان خود افتخار كنيم.
دو عنصر اساسي انديشه مصدق كه همان حق قانونگذاري از طريق انتخابات آزاد و تاسيس يك دولت مقيد و به تعبير امروزي پاسخگو همچنان موضوع و دستوركار سياسي در ايران است و به همين جهت است كه ميتوان گفت مصدق زنده است و ما مجبوريم راجع مصدق صحبت كنيم .
سايه بلند مصدق چه در دوران زندان و چه در دوران تبعيد با مبارزان راه آزادي پيوند خورده است، در برابر همه مشكلات، تنگناهاي فزاينده سياسي و اجتماعي كه گريبانگير ايران است, تنها راهحل شركت نخبگان گروههاي اجتماعي و برگزيدگان ملت در سيستمهاي تصميمگيري است. گذر از اين دوران پر خطر بار ديگر همبستگي ملي را ميطلبد، اميدواريم رهنمودهاي مصدق بزرگ بار ديگر زمينهساز يگانگيمان شود و همه ما را به زير يك شعار فراگير كه جز طلب كردن دموكراسي واقعي نيست، گردآورد.
« پاينده باد ايران زمين »
در دروغين بودن محمد همانقدر بايد شك كرد كه در وجود خداي آفريده ي او بايد چنين كرد . محمد به ياري سلمان فارسي (تبعيدي خائن به آب و خاك ايران) و با توسل به آگاهي هاي او از اديان زرتشت و يهود ، به ترويج ديني دروغين پايه مي گذارد و در اين راه قتل و غارت و غنيمت در درجه اول جاي مي گيرد . سلمان اين دروند اين ديو دروج و دروغ و نيرنگ ، محمد ( چوپان بي سواد ) را در غار حراء خواندن و نوشتن آموخت و آنگاه او را رهسپار ترويج ديني دروغين و خودساخته كرد .
قوانين اسلام و آيات قرآن نشانگر بدوي ترين قوانين زندگي در تمام اعصار بوده است . اين قوانين كه به طور كلي براي آسودگي سلطنت محمد و اتفاقات جاري و روزمره او درست شده است ، همگي در راستاي قدرت بخشيدن و يا توجيه كردن اعمال و رفتار محمد بوده است .
چنانچه پس از محمد نيز آخوند ها و مفتي ها به همين روال به استثمار و استعمار مردم ملل گوناگون مي پردازند . تاريخ اسلام سراسر تاريخ جدال براي كسب و حفظ قدرت است . روش هاي ماكياولستي در تمام ابناي حكمراني محمد ، خلفاي راشدين ، امويان ، عباسيان و ... حرف نخست را مي زده .
بنام خداوند جان و خرد
در آغاز مطلب اذعان مي نمايم كه محمد بشر بوده و هيچ گاه حامل پيامي آسماني از سوي هيچ آفريدگاري نبوده است . مگر آفريدگاري كه خود آفريده و نام آن را از بتي به نام الله به عاريت گرفته است . محمد نه مقدس است و نه قديسه !!!
محمد نيز همانند من و شما از انسان زاده شده و همانند ديگر انسان ها چشم از دنيا بسته است . محمد نيز همانند ديگر انسان ها مي خورده ، مي آشاميده به دفع حاجت مي پرداخته و مهمتر از همه اينكه از ساير انسان ها هوس ران تر و اسير آتش شهوت نيز بوده است .
در دين اسلام احكام راجع به طلاق و نكاح ، حدود تعيين محارم ، ارث ، حيض ، تعدد زوجات ، حد زنا ، سرقت ، قصاص و ديه و ساير احكام جزايي و مدني و همچنين نجاسات و محرمات و ختنه و ... يا مقتبس از شرايع يهود بوده است و يا عادات زمان جاهلي .
آنچه در ادامه مي آيد نمونه هاي كوچك و رسمي هوس راني محمد مي باشد و زنان صيغه اي او در اين مقال نمي گنجد .
ليست زنان محمد :
1. خديجه
2. سوده
3. عايشه : محمد در حالي كه 40 سال از عايشه بزرگتر بود ، او را در هفت سالگي به نامزدي خود در آورد.
4. ام سلمه
5. حفصه : دختر عمر
6. زينب : دختر جحش و همسر پسر خوانده پيامبر . ماجرا از اين قرار است كه روزي محمد سر زده وارد خانه زيد مي شود و چشمش به زينب كه عريان در حال حمام كردن بوده مي افتد و در آن هنگام آيه ي (فتبارك الله احسن الخالقين)(سوره مومنون آيه 14) از محمد در مي آيد و بدين ترتيب محمد پسرخوانده اش را به طلاق او وادار مي نمايد . و البته براي اينكه در ميان امت خويش به هوس راني متهم نشود چنين ادعا مي كند كه زيد مرضي داشت و بخاطر آن مي خواست زينب را طلاق دهد ، بدين ترتيب من براي اينكه او بي همسر نماند ، به عقد خويش در آوردم . (شما پيدا كنيد پرتغال فروش را ؟؟؟)
7. جويريه : از غنايم بني مصطلق
8. ام حبيبه : خواهر ابوسفيان
9. صفيه : غنيمت از قوم يهود .
10. ميمونه : در ازاي چند اسب او را به همخوابگي خود در آورد.
11. فاطمه دختر سريح
12. هند دختر يزيد
13. اسماء دختر سياء
14. زينب دختر يزيد
15.هيله
16. ماريه : غنيمت از مصر
17. اسماء دختر نعمان
18. فاطمه دختر ضحاك
19. ريحانه : سهم پيامبر از غنايم بني قريظه . وي هيچ گاه حاضر نشد زن محمد شود اما محمد او را در زمره كنيزاني قرار داد كه همخوابگي با آنان هيچگونه مراسم و تشريفاتي را ايجاب نمي كرده است .
20. ام شريك دوسيه
ليس فوق تنها اسامي زنان رسمي محمد اين پيامبر يگانگي ها است . حال آگاهان بگويند چگونه و به چه حسابي اين مرد هوس باز ديگر مردان را تنها به داشتن سه زن واجب كرده ، حال آنكه خود يكي از هوس ران ترين مردان عالم به شمار مي رفته و اين همه زن اختيار كرده است ؟!!!
جالب تر آنكه چگونه پيامبري كه زنان خود را پس از مرگ خود بر ديگران حرام كرده بود ، ديگران را به ازدواج پس از مرگ همسر توصيه مي نموده است ؟!!!
هموطنان گرامي بياييد يك بار سوره ي نساء را كه سوره ي زنان در تازي نامه مي باشد را بدون تعصب بخوانيم و آن را مقايسه نماييم با پيش پا افتاده ترين مفاد حقوق بشر !!!
‹‹ پاينده باد ايران زمين ››
ساختار امروزي جمعيت ايران جوان است . گاه و بي گاه از منابع مختلف مي شنويم كه حتي لقب جوان ترين كشور دنيا را به ايران داده اند . ساخت جوان باعث بروز شكاف و تفاوت هاي نسلي ميان جوانان و ديگر ساختار هاي جامعه شده است .
اگر جمعيت كنوني ايران را حدود 70 ميليون نفر فرض بگيريم ، متوجه مي شويم كه بيش از 50 درصد جمعيت ايران زير بيست سال قرار دارند . اين بدين معناست كه حدود 40 ميليون نفر نه انقلاب سال 57 را درك كرده اند و نه در رفراندوم هاي تعين نوع حكومت ( رفراندوم 12 فروردين 1358 ) و قانون اساسي شركت داشته اند .
در رفراندوم سال 58 در حدود 20 ميليون نفر و در رفراندوم قانون اساسي ( كه حدود 10 ماه بعد برگزار شد ) ، تنها 10 ميليون نفر شركت كرده اند .
در مي يابيم ، افرادي كه زير 40 سال سن دارند ( سن رأي 15 سال به اضافه 27 سال ) در اين دو رفراندوم شركت نداشته اند و اين معضل بزرگي براي نظامي است كه 50 درصد جمعيت آن را افراد زير 20 سال شكل مي دهد و تنها افراد بالاي 40 سال از حق تعيين سرنوشت خود بهره برده اند .
ساخت جوان جمعيت ايران باعث شكاف و تفاوت نسلي شده است . اين نسل تفاوت هاي آشكاري با نسل انقلاب و جنگ دارد و البته شباهت هاي بي شماري با نسل پيش از انقلاب دارد . نسل پيش از انقلاب ، نسلي بود كه بيش از هر چيز به مظاهر و مفاخر ملي احترام مي گذاشت .
« پاينده باد ايران زمين »
چو بخت عرب بر عجم تيره شد
همي بخت ايرانيان تيره شد
بر آمد ز شاهان جهان را قفيز
نهان شد زر و گشت پيدا پشيز
همان زشت شد خوب و شد خوب زشت
شده راه دوزخ پديد از بهشت
دگرگونه شد چرخ گردون بچهر
از ايرانيان پاك ببريد مهر
بايرانيان زار وگريان شدم
كزين پس شكست آيد از تازيان
ستاره نگردد مگر بر زيان
چو با تخت منبر برابر شود
همه نام بوبكر و عمر شود
تبه گردد اين رنجهاي دراز
نشيبي دراز است پيش فراز
ز پيمان بگردند و از راستي
گراميشود كژي و كاستي
پياده شود مردم رزمجوي
سوار آنكه لاف آرد و گفتگوي
كشاورز جنگي شود بي هنر
نژاد و بزرگي نيايد به بر
ربايد همي اين از آن آن از اين
زنفرين ندانند باز آفرين
بد انديش گردد پدر بر پسر
پسر هم چنين بر پدر چاره گر
شود بنده ي بيهنر شهريار
نژاد و بزرگي نيايد بكار
از ايران و از ترك و تازيان
نژادي پديد آيد اندر ميان
نه دهقان نه ترك و نه تازي بود
سخنها بكردار بازي بود
زيان كسان از پي سود خويش
بجويند و دين اندر آرند پيش
چو بسيار از اين داستان بگذرد
كسي سوي آزادگان ننگردد
بريزند خون از پي خواسته
شود روزگار بد آراسته
دل من پراز خون شد و روي زرد
دهان خشك و لبها پر از باد سرد
فردوسي پاكزاد
بنام خداوند جان و خرد
اکنون که ايرانيان ،در روند باز يافتن هويت راستين خود گروه گروه به آيين نياکان، يعني آيين زرتشت باز ميگردند يا می خواهند با آن آشنا شوند، در زمانی که در سطح اروپا جنبشی مسيحی بنام Sacra Europa از دانشگاهی ها و نويسندگان اروپائي درست شده که می خواهند برای تقويت مسيحيت به سرچشمه آن يعنی انديشه زرتشت بازگشت کنند،نسل جوان ايران بايد به درونمايه راستين آيين نياکان خود پی ببرند.در زير پرسشهاي بنياديني در مورد دين زرتشت آمده و به اجمال به آنها پاسخ داده شده است .
پرسش : آيا زرتشت" پيغمبر" بود ؟
پاسخ : نه ، زرتشت که تمام فلسفه خود را روی" خرد" پي ريزی کرد و بزرگترين مبارز بر ضد خرافات و مردم فريبی بود ،هيچگاه ادعای" پيغمبری "نکرد .
پرسش : پس زرتشت که بود؟
پاسخ : تمام فيلسوفان يونانی و سپس رومي که بدون استثنا يا خود را شاگرد زرتشت معرفي کرده اند يا برای اعتبار دادن به خود، نوشته های خود را به او منصوب کرده اند ، زرتشت را "آموزگار جهانی" ناميدند . پس از تسخير ايران به وسيله مسلمانان عرب ، ايرانياني که نخواسته بودند بکيش عرب در آيند و زرتشتی ماندند در زير ستم شديد و برای نگهداری از جان خود به زرتشت لقب"پيغمبر"دادند. امروز با گسترش دانش زرتشت شناسی اگر بخواهيم لقبی به زرتشت بدهيم، همان " ابر انديشمند " خواهد بود. که در جهان يکتا ميباشد . به زبان گاتايي او را اشوان و درزمان هخامنشيان او را ارتوان ناميدند.
پرسش : هدف آيين زرتشت چيست ؟
پاسخ : هدف آيين زرتشت را ميشود تنها در يک جمله خلاصه کرد: خوشبخت سازی زمين و تمام جاندارانی که روی اين کره زندگی می کنند يعنی انسانها, جانواران و گياهان . تمام آرمان زرتشت بر اين پايه پی ريزی شده که از زمين کره ای خوشبخت درست کند که در آن جانداران بتوانند شکوفا شوند و به رسايي برسند و سپس با خشنودی در نور و خرد اهورا مزدا غرق شده و به زندگي جاويد دست يابند.
پرسش : آيا زرتشت "يکتا پرست بود"؟
پاسخ : نه به هيچ روي ! واژه "يکتا پرست" را چندی از نويسندگان با واژه های "يکتا شناس " و "يکتا گرا" اشتباه کرده اندو اين اشتباهي است بسيار بزرگ . ما بايد نخست از خود بپرسيم آيا يکتا پرستی به خوشبخت زيستن انسانها، جانوران و گياهان که آرمان زرتشت است کمک ميکند ؟ زمانی که کتابهای تاريخی را ميخوانيم، ميبينيم که بزرگترين کشتارها و خونريزي های تاريخ بشری بوسيله "يکتا پرستان"انجام گرفته.
جنگهای صليبی ميان يکتا پرستان مسيحی با يکتا پرستان مسلمان، جنگهای مذهبي ميان يکتاپرستان کاتوليک با يکتاپرستان پروتستان جنگهای مذهبی ميان يکتاپرستان سنی و يکتاپرستان شيعه،کشتار وحشتناک 120000 "کترها " به وسيله يکتا پرستان کاتوليک در سده سيزدهم در جنوب فرانسه به فرمان پاپ که آنها را به دوگانه گرايي متهم کرده بود،جنگهای بي پايان ميان يکتا پرستان مسلمان با يکتا پرستان يهودی ،کشتار شش مليون يهودی يکتا پرست به وسيله مسيحيان يکتا پرست،سنگسار و سوزاندن مردمان بي گناه در ميدانهاي شهر به وسيله يکتا پرستان مسيحی و مسلمان. در 2000 سال گذشته بيش از سد مليون کشته به جا گذاشته .
آيين زرتشت آيينی است" يکتا گرا ". واژه "يکتاگرا" با پسوند ديناميک" گرا" درست شده که از "گرايش" ميايد يعنی حرکت از يک نقطه به نقطه ديگر. چون آيين زرتشت آيينی است ديناميک و هميشه در حال نو سازی و نو آوری و نو شدن بنابراين واژه يکتاگرا نمايان گر اين آيين است . پيروان اين آيين, با کار و کوشش خود که بر پايه های انديشه نيک، گفتار نيک و کردار نيک و با سرکوب کردن دروغ و ريا و خرافات انجام ميشود به سوی يگانگي و به سوی اهورا مزدا گام بر ميدارند تا با او يگانه شوند،تا با او يکتا شوند. بنابراين آيين زرتشت آييني است يکتا گرا و يکتا شناس .
پرسش: پس اگر رابطه "پرستش" ميان اهورا مزدا وآفريدگان او وجود ندارد پس چه رابطه ديگری ميتواند باشد ؟
پاسخ : برای ايرانيانی که 1400 سال در دين اسلام زندگی کرده اند دشوار است که رابطه ای جز" اربابی و بردگی" ميان خود و خدای خود تصور کنند. در آيين زرتشت به هيچ روی اين رابطه وجود ندارد.تنها رابطه ای که ميان انسانها (و به طور کلی جانداران)و خدای آنها يعنی اهورا مزدا وجود دارد رابطه ايست که بر بنای دوستی درست شده .
پيروان اين آيين با اهورا مزدا همچون يک دوست گفتگو مي کنند. کسی از اهورا مزدا نمي ترسد و لرزه به اندامش نمي افتد چون اهورا مزدا جز مهر و نيکی و بخشش چيز ديگری نمي شناسد. او مي داند که جهانی که او درست کرده جهانی است در حال پيشرفت و تکامل. و هدف او از آفرينش انسانها اين بوده که در بهتر ساختن اين جهان به او کمک کنند. به انسانها خرد داده،انديشه داده تا او را در خوشبخت ساختن جهان ياری دهند. او با خرد بی پايان خود، راستی و درستی را آفريده. او نيروی چيرگی به سهشهای ويران کننده را آفريده، او آرامش درونی را آفريده، او رسائی و تکامل را آفريده و سرانجام او زندگي جاودانی را در نور و خوشبختی به مردمان ارمغان داده، چنين خدائی نيازی به پرستش و به بردگی کشيدن آفريده های خود ندارد.
پرسش : کتاب مقدس آيين ايرانيان چيست؟
پاسخ: کتاب مقدس آيين ايرانيان "گاتها" می باشد. تمام پژوهشهای زبانشناسی و تاريخی نشان ميدهد که واژه به واژه اين کتاب بدون کوچکترين تغيری 3743 سال پيش از زبان زرتشت بيرون آمده . "گاتها" که بمعنی "سروده" ميباشند،17 بخش از72 بخش اوستا را درست ميکند .
اين 17 بخش تنها نوشتاری است که از زرتشت به ما رسيده. بقيه ديگر بخشهای اوستا، تفسيرهايي است که از آيين زرتشت بوسيله ديگران شده. و چون در زمانی که اين تفسيرها نوشته شده ، زبان گاتها از ياد رفته بود ، بنابراين در اين تفسيرها مطالبی نادرست وجود دارد که بايد به آن توجه داشت . تمام هدف و آرمان گاتها را ميشود در يک جمله خلاصه کرد: خوشبخت ساختن کره زمين و تمام جانداراني که در آن زندگي ميکنند. يعني زنان،مردان،جانوران و گياهان. اگر کسي _ و تمام پژوهشگران به اين نتيجه رسيده اند _ زندگی خود را به قوانينی که در گاتها نوشته شده هماهنگ کند ، هيچ ترديدی نيست که نه تنها او زندگی آرام و خوشبختی برای خود درست خواهد کرد بلکه در خوشبخت سازي اطرافيان خود هم سهم بسياري خواهد داشت . و همانگونه که گاتها ميگويد " تنها در خوشبختی و شادماني و خوشبخت سازی ديگران است که ميشود به اهورا مزدا رسيد .
پرسش : چگونه مي شود وارد آيين زرتشت شد؟
پاسخ : امروز با توجه به کشش ايرانيان برای بازگشت به آيين سروری خود تنها يک شرط برای ورود آنها گذاشته شده: آنها بايد با آگاهي تمام آيين زرتشت را آزادانه گزينش کرده و سپس در مراسمی بنام "سدره پوشي"شرکت کنند.
پرسش : "مراسم سدره پوشي"چگونه است؟
پاسخ : اين مراسم بسيار ساده است .داوطلب يک پيراهن سفيد کتانی را به تن می کند و روی آن کمربند سفيدی که از 72 بند درست شده می بندد, وسپس همراه با موبد گفته هائی را که او می گويد تکرار می کند. نمونه ای از گفته هائی که بايد تکرار گردد:"راه يکی است و آن هم راستی است. راستی خوشبختی است و خوشبختی از آن کسی است که راستی را تنها برای راستي بخواهد . پس ازپايان مراسم که نزديک به 30 دقيقه طول مي کشد حاضرين جام شرابی را به شادکامی و شاد زيستی "نوزاد" مي نوشند."نوزاد" يعنی کسي که تازه گام به آيين زرتشت گزاشته و گويي تازه به جهان زاييده شده،زندگی نوين خود را آغاز ميکند.
« پاينده باد ايران زمين »
حضور توأمان سه فرهنگ ايراني ، غربي و اسلامي (عربي) ، و غلبه يكي بر ديگران در طول اعصار از دلايل ضعف و انحطاط ايران زمين بوده است .
ضعف سياسي و اقتصادي ، فرهنگي و اجتماعي ايران ، ناشي از كمبود فلسفه زندگي و يا زوال انديشه است . پس از فروپاشي امپراطوري ساساني و غلبه اعراب بر ايران و سپس مغلوب گشتن در مقابل قوم تتار و تركان و يورش افغان ها و با نفود بي امان فرهنگ غربي در دويست سال اخير ، ايرانيان هر دم به سوي يكي از سه فرهنگ ايراني ، غربي و اسلامي (عربي) متمايل شده اند و با تيشه اي كه فرهنگ غالب بدست آنها داده ، به جان فرهنگ هاي مغلوب افتاده اند و در واقع تيشه به بن و ريشه خود زده اند .
چه كسي مي گويد ايران پس از حمله اعراب ، تركان و مغول ها از گزند حوادث در امان مانده و هيچ خللي به فرهنگ آن وارد نيامده و فرهنگ نيروهاي مهاجم را مغلوب ساخته است . بواقع اينچنين نيست ، اين نگاهي تخيل آميز ، كور كورانه و غير واقع بينانه است . همان قدر كه ما از فرهنگ اقوام مهاجم تأثيرپذيرفتيم ، بر فرهنگ اقوام مهاجم هم تأثير گذاشتيم . درست است كه مبارزه با فرهنگ عرب را هيچ گاه كنار نگذاشته ايم ، اما بواقع اين فرهنگ دون بوسيله دين اسلام در افكار و اعتقادات و رسوم ايرانيان ريشه دوانده است . درست است كه هيچ يك از فرهنگ هاي نامبرده تاب مقابله با فرهنگ ايران را نداشته اند ، اما بواسطه اتقاقات و حوادث تاريخي به احكام روزمره مردم تبديل شده اند .
با نگاهي به زندگي روزمره خود و تفكر در اعمال و اخلاق و رفتار و كردار خود به سادگي در مي يابيم كه هر گوشه زندگي ما با فرهنگ ، آداب ، سنن و رسوم يكي از مهاجمان همخواني دارد . اين موضوع وقتي اهميت پيدا مي كند كه در ميابيم كه غرق شدن در اين منجلاب ما را از فرهنگ اصيل ايراني دور كرده است . بطوري كه در روزمره ترين اعمال خود از هر فرهنگي استفاده مي كنيم جز فرهنگ ايراني . به عنوان مثال روزمره ترين كلمات مورد استفاده ما مانند« سلام و خداحافظ » عربي هستند و يا « خانم و آقا » كلمات مغولي هستند .
در هيچ كجاي فرهنگ غني ايراني ، خرافه پرستي ، خود بيني ، تنبلي و تن آسايي ، دروغ گويي ، گناه و يسياري از اعمال ناشايست ديگر كه ما هر روز مرتكب آنها مي شويم جايي ندارد .
بياييد فرهنگ غني ايراني را يك بار ديگر در پناه اهوره مزدا و در سايه امشاسپندان بر پا سازيم .
« پاينده باد ايران زمين »
بنام خداوند جان و خرد
اين نوشتار را به تمام آناني كه اسلام را ديني الهي و خاستگاه برابري و حامي حقوق ابناي بشر مي دانند تقديم مي كنم تا بدانند كه تا به حال راه به بيراهه رفته اند .
اسلام كه دست بر قضا دين برابري و برادري نيز مي باشد ، چرا با ضرب و زور شمشير گسترش يافت ؟ چرا از يك منطق و خرد و يا جهان بيني صحيح برخوردار نبود كه اين همه جنگ و خونريزي به راه نياندازد ؟
بطور منطقي به دو پاسخ مي توان دست يافت . يكي اينكه اسلام و پيروان آن از هيچ منطقي سود نمي بردند و ديگري آنكه دشمنان مسلمانان بي منطق بودند و زباني جز زبان شمشير نمي فهميدند . با نگاهي گذرا حداقل به ايران خودمان مي توانيم از آمار و ارقام كتاب ها و كتابخانه هايي كه به دست اعراب به آتش كسيده شدند ، دريابيم كه چنين مملكتي با آن همه عالم و خردمند كه شهره ي تاريخ نيز مي باشند ، هرگز نمي توانسته ، سرزمين بي خردان باشد . از سوي ديگر با نگاهي به تاريخ اسلام و چگونگي گسترش آن مي توان به سادگي دريافت كه اين دين اسلام بوده كه فاقد يك جهان بيني اصولي و منطقي بوده است ، چرا كه نه تنها در ايران كه در هيچ كجاي ديگر هم نتوانست با منطق و بدون ضرب شمشير گسترش يابد . مگر نه اينكه علي بن ابي طالب در نهج البلاغه مي گويد : "ما مسلمان ها عقيده هايمان را بر شمشير حمل مي كنيم" .
و نمونه هاي تاريخي ديگر :
بعد از مرگ محمد ، عده اي از مردم قبايل از اسلام بر گشتند و عوامل پيامبر را كشتند و از شادي مرگ محمد به زنانشان فرمودند كه دستان خود را حنا گذارند . ابوبكر ، عمر و علي به فوريت دستور دادند كه هر كه از دين برگشته گردن زنند و با آتش بسوزانند و زن و بچه شان را به اسارت برند . (محمد بن جرير طبري ، تاريخ طبري ، جلد 4 ، ص 1379-1380 و 1394 و1407و جلد 6 صص 2420 – 2665)
در ادامه علي بدن هاي آنان را در آتش سوزاند و خاكستر نمود . (محمد بن جرير طبري ، تاريخ طبري ، جلد4 ، ص 1464 و جلد 6 ، ص 2420 – 2265 )
از ياد نبريم كه علي بن ابي طالب به عنوان مشاور عمر در حمله تازيان به ايران نقش پر رنگي در كشتار ايرانيان داشته است . وي پس از پيروزي اعراب خطاب به مردم كوفه گفت : اي مردم كوفه شما شوكت عجمان را برديد . (تاريخ طبري ، جلد 6،ص2208)
امام اول شيعيان به همراهي يارانش در يك روز 2500 نفر از خاندن " ازد " را سر بريدند ، بطوري كه كسي زنده نماند تا ديگري را دلداري دهد . (مروج الذهب ، جلد اول ، ص 729)
علي بن ابي طالب در نبردي به نام " ليله الحرير " چيزي بالغ بر 500 تا 900 تن را كشت . آن هم تنها براي ترويج دين مبين اسلام ... (منتهي الامال ، جلد اول ، ص 153)
آنان كه به دين اسلام در نمي آمدند مجبور بودند باج و جزيه دهند . اين كارها ناگزير با رضايت و رغبت انجام نمي شد ، بلكه با نيروي شمشير و تازيانه عملي مي گرديد . (غلام حسين يوسفي ، ابومسلم سردار خراسان)
هموطنان گرامي نمونه هايي از اين دست در تاريخ اسلام به وفور يافت مي شوند . من در همين چند مثال مي خواهم بگويم كه حتي در وهله اول اعراب نيز كه خاستگاه اصلي دين اسلام بودند ، منطق دروني اسلام را نمي فهميدند و پس از مرگ محمد سعي در خروج از يوغ استبداد ديني وي داشتند . در وهله دوم بايد اين نظريه مسخره را رد كرد كه مي گويد مسلمانان براي رواج دين اسلام دست به جنگ و كشتار و يا جهاد در راه خدا مي زدند . مگر مي شود ديني كه منادي حق و صلح و صفا و برابري و برادري است ، با غارت ملل ديگر رواج يابد . واقعيت امر اين است كه مسلمانان تنها و تنها براي غارت و بدست آوردن غنايم به سرزمين هاي ديگر يورش مي بردند و نه ترويج دين اسلام . اين مسئله را مي توان به خوبي از اعمال و رفتار و مقاصد شوم آنان در غارت ايران و ايراني بوضوح مشاهده نمود .
هموطنان عزيز ، اسلام نه تنها منادي حقوق بشر نيست بلكه خود بر پايه دروغ و كشتار آدميان بي گناه در ازاي غنايم و وعده هاي دروغين محمد به مردم باديه نشين عرب بنا شده است . جاي آن دارد كه ما ايرانيان كه داراي سابقه اي طولاني در خرد و خردورزي هستيم ، دوباره پا به عرصه ي تعقل گذاريم و از بند اين اهريمن سفاك و درنده خو رهايي يابيم . هموطن گرامي ايراني بايد گرده ي خويش را از طوق بندگي قادسيه رهايي بخشد . حقارتي كه در قادسيه به دست خائنان و وطن فروشان نصيب ايران و ايراني گرديد ، روزي بدست نوادگان بابك خرمدين به خون سرخ سرافرازي ميهن مبدل خواهد شد .
« پاينده باد ايران زمين »
بنام خداوند جان و خرد
متاسفانه برخي از دوستان مرا به توهين كردن به مقدسات متهم نموده اند !. شايان ذكر مي باشد در درجه نخست هيچ كجاي نوشتارهاي من نشانه اي از توهين و افترا وجود ندارد . در درجه دوم بايد ذكر نمايم كه نقد همراه با شكاكيت توهين محسوب نمي شود .
هموطنان گرامي اين نكته را ناديده نگيريد كه من شما را به منبعي ارجاع داده ام كه يكي از بزرگترين مراجع و آيات عظام شيعيان آن را تاليف نموده است . لطف كنيد پيش از هر گونه پيش داوري و قضاوت نادرست به منبع اصلي رجوع نموده و از صحت و سقم اين مطلب اطمينان حاصل نماييد و سپس مرا متهم به دروغ و تهمت و توهين بنماييد .
هموطن اگر امروز از چند خط نوشته و يك سند تاريخي چنين به درد آمده اي ، پس سراغي هم از احوال اقليت هاي مذهبي و رنج و مصايب آنها در جامعه ي برابر اسلامي بگير . با كدامين قانون الهي يك زرتشتي كه يك ايراني اصيل مي باشد مي بايد براي زندگي در سرزمين آباء و اجدادي خود جزيه بپردازد ؟ هموطن آيا مي داني اين وضعيت پس از حمله ي اعراب به ايران بر پا گرديده و تا به امروز نيز ادامه دارد ؟ آيا مي داني در طول تاريخ چند هزار خانواده ايراني بخاطر عدم توانايي پرداخت جزيه مجبور به تن دادن به خفت اعراب گرديده ؟ مي داني چند هزار تن از دختران باكره ي اين آب و خاك قرباني تجاوز اعراب وحشي شدند تا خانواده هايشان از بار پرداخت جزيه خلاصي يابند ؟ چرا به آن هنگام كه ايرانيان مجبور بودند بخاطر زندگي در جامعه اي اسلامي نسب خود را به اعراب و قبايل عرب منتسب نمايند ، سخني از برابري و برادري اسلامي نبود ؟ آيا تا به حال كلمه ي موالي را شنيده اي ؟ با من بگو چه كس اين لقب را بر ايرانيان نهاد ؟ پس معصومين و ائمه ي اطهار شما كجا بودند ؟ مگر جز اين بود كه اينها تماما و جز به جز در قوانين الهي محمد و دين دروغين او نهفته مي باشد ؟
باري سخن از عقل و قوه ي تعقل شد ، توصيه مي نمايم به اروپا و تحولات پس از رنسانس نگاه كنيد . مگر در رنسانس چه اتفاقي افتاد ؟ هموطن گرامي نقطه ي اوج رنسانس اين بود كه فردي مانند دكارت آمد و گفت من شك مي كنم ، پس هستم . دكارت گفت : تا خداي را زير تيغ جراحي ام نبينم هرگز وجود او را باور نخواهم كرد . حال اگر به عقيده شما دكارت كفر گفته و خداي چماغ به دست شما او را به قعر جهنم فرستاده ، نتيجه ي عيني و ملموس تفكر او را در پيشرفت و توسعه عقلاني امروز جهان غرب مي بينيم .
چرا و به كدامين دليل قانع كننده مي گوييد كه نبايد شك كرد . بياييد تنها يك بار به هر آنچه از خود مي شناسيم شك كنيم . مگر شما شما نمي گوييد الله خدايي حقيقي است ، پس بياييد از هستي به نيستي نرويم . بياييد يك بار از نيستي و از نفي الله به وجوب و وجود آن دست بيابيم .
هموطن گرامي نه تنها شما را به خواندن مجدد تاريخ ايران و اسلام تشويق مي نمايم ، بلكه شما را به مطالعه و تفحص در تاريخ انديشه سياسي غرب فرا مي خوانم . چرا نبايد بدانيم بيكن ، دكارت ، نيچه ، پوپر و ... چه مي گويند . مگر غرب با كدامين انديشه از شرق و شرقيان پيشي گرفت .
شما كه وارث دين خاتم مي باشيد به من بگوييد چرا امروز مسلمانان به اين روز سياه ناتواني افتاده اند ؟ بهتر نيست به امام زمان بگوييد بيايد و بحران اتمي ايران را از ميان بردارد ؟ نه هموطن آنچه مي تواند رهگشاي امروز و فرداي ما باشد عقل و قوه تعقل است كه متاسفانه در تمام پهنه ي دين اسلام و سراسر تاريخ سياسي _ اجتماعي مسلمانان ناديده گرفته شده است .
هموطن از ياد نبر كه وظيفه اصلي انسان در جهان به دنيا آوردن خويش است ، نه توليد مثل و تقليد از ديگران و گذشتگان . پس بياييد يك بار به خويش و به تمام آنچه از خويش مي شناسيم شك بنماييم . در اين ميان تاريخ و مطالعات تاريخي مي تواند رهگشاي بسيار از مسائل و صندوقچه ي پاسخ بسياري از سوال هاي ما باشد . تاريخ چراغ راه آينده مي باشد . تاريخ مامن حقايق تلخ و شيريني مي باشد كه مي تواند با چراغ گذشته به روشنگري آينده تاريك و مبهم انسان اين قرن استبداد زده بپردازد .
بنده به تمام هموطنان گرامي اعلام مي نمايم كه بدون توهين به دين و ايمان قلبي شما حاضرم هر گونه سوال شما را در اين موارد پاسخ گويم .
با اميد خردمندي و خردورزي تمام هموطنان ايراني .
« پاينده باد ايران زمين »